تبلیغات
خبر نگاران هالیوود(به هالیوودخوش اومدى سابق) - داستان دنباله دار
 
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 



                              نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 مرداد 1390 توسط اى سودا بیبر
بچه ها من از امروز ی داستان دنباله دار که خودم مینویسمش میزارم وبم...برید اولین قسمتش ادامه س
باورم نمیشد...پدر درحالی که میدونست میونه خوشی با نامادریم ندارم منو با اون تنها گذاشته بود و رفته بود سفر تجاری اخه پدر من یکی از تاجرای معروف شهره
داشتم به اتفاقاتی که ممکنه تو این مدت اتفاق بیوفته فکر میکردم...همش خدا خدا کردم که نیاد پیشم
کهدعاهام برعکس قبول شد ی دفعه دوباره گیر دادن های شازده خانم شروع شد تعجب نکنین من به خاطر اخلاق ماری همون نامادریم بهش میگم شازده خانوم
شب بعد کلی دعوا با شازده خانوم رفتم اتاقم و شروع کردم به گریه و حق حق من حتی نمیدونستم پدرم کی بر میگرده...تو همین فکرا بودم که خوابم برد...که ی دفعه ی نوری چشم رو اذیت کرد ولی وقتی چشمو باز کردم اثری از نور نبود...با خودم گفتم خوابو خیال بوده و چشامو بستم...
بعد چند دقیقه دوباره این ماجرا تکرار شد...کلافه شده بودم وقتی برای سومین بار چشمو باز کردم ...
جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
بچه ها اگه میخواین ادامشو بشنوین...نظرررررر




.: Weblog Themes By maxtemp :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مكث تمپ

نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس
نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس